![]()
اگه دوست داری برو ادامه مطلب ... باحاله ...![]()
.gif)
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 11:2 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای مهربونم ...
سه شنبه بود که از ترس و دلهره و اضطراب تا مرز مرگ پیش رفتم ...
انگار تو دلم رخت میشستن
حالا اینا هیچی از سرکار ترس مثه خنده افتاده بود تو گلوم
تا یاد قیافه خودم که قرار بود بره زیره دست دکتر یادم میوفتاد خنده ام می گرفت
..
همکارامم فکر کرده بودن خیلی از حرفاشون خوشم اومده و هی مزه میپروندن باورتون نمیشه تا
دم در دکتر از خنده داشتم می پکیدم
البته خنده ی ترس و هول بودا نمیدونم تجربه اش کردین
یا نه ؟ دور از جونه شما آدم رسما مثه دیوونه ها می شه ...
.. قرار بود با دختر خاله ام برم آندوسکپی
معذرت میخوام ولی از هول و ترسی که داشتم حالت تهوه بدی پیدا کرده بودم
... و نزدیک
۲۵۰۰ تماس با دختر خاله ام گرفتم و اونم که کلا بیخیال هستش ... با کمال آرامش گوشی رو
بر میداشت و می گفت دارم ظرف میشورم به جای اینکه اینقد زنگ بزنی بزار برم کارامو بکنم ...
البته این دخترخاله ام کلا شوهر ذلیله! آخه منم حالم بد بود اونم اصن انگار نه انگار باید اینطوری
از خونه بکشیش بیرون
... خلاصه من بیچاره شدم تا ساعت ۳ و نیم و اینکه دختر خاله هه
اومد دلم و میخواست یه داد بلند سرش بکشم واسه دیر اومدنش
حال و اوضاعمو که دید
شروع کرد یکم دلداریم بده
با ترس و لرز وارد ساختمان شدیم از پله ها بالا رفتیم در همین
حین براش از دلهره و ترسهام و ... گفتم کاری واسم نمی تونست بکنه ولی سبک میشدم تا وارد
مطب شدیم کلی آدم اونجا بود منم گرسنه ام شده بود خفن نوبت گرفتیم و منتظر نشستیم هر یه
نفری که با صدای زنگ میرفت تو منو بیشترمضطرب میکرد یه دفعه گفتم خانم .... تمام ترس وجودمو
گرفت سست شده بودم تا نوبتم شد و رفتم داخل مطب دکترم لطف کردن 150/000 گرفتنو گفتن برو
بخواب زود رفتم تو اتاق کناری 2 تا خانوم اونجا بود سلام کردم ورفتم خوابیدم رو تخت کلی براش
بهونه آوردم گفتم نفسم میگیره حالت تهوه دارم و... اونم با کمال خونسردی گفت خانومم بخواب
این چیزا که گفتی ربطی به آندوسکپی نداره ... رسما ضایع شدم رفت حالا اینجا رو داشته باشین
اون یکی خانومه که تو اون حال و اوضاع حال منو خیلی درک کرده بود گفت کفشاتو از کجا خریدی؟
یعنی هیچی چند دقیقه بعد دکتر اومد یه اسپری زد تو حلقم نفسم گرفت
پا شدم نشستم خانومه به زور منو خوابوند و لحظه ی دردناک زندگیم شروع شد اولش نتونستم
دووم بیارم دست دکتر و با اون لوله آندوسکپیش کشیدم بیرون از دهنم اونم داد کشید
سرمو رسما ... هیچی دیگه مجبور شدم سکوت کنم همینطور که لوله هه پایین میرفت حالت تهوه
و درد شدید زجرم میداد ... لحظه های بدی بود تا جاییکه جیغم بالا رفت و نمیدونستم این لعنتی
داره چیکار میکنه چند دقیقه ای تو همون حالت بودم تا بالاخره تموم شد
و چند دقیقه بعد که تونستم بشینم افتادم به گریه ... از دردی که احساس میکردم و سوزش
بدی که پیدا کرده بودم...
بعدش به زور پا شدم رفتم پیش دکتر عکسم وگرفتم گفت
مری ت زخم داشت سوزوندم معده تم ویروسی شده باید این نمونه رو بدی آزمایشگاه هیچی
خلاصه به زور خودمو رسوندم خونه البته دخترخاله رسوندم ... باورتون نمیشه تا ساعت 8 داشتم
گریه میکردم نمیتونستم بخوابم درد و سوزش بدی داشتم که فرداش مجبور شدم برم دنبال قرصی
که آرومم کنه و اینا ... تا الان که هنوز درد معده ام خوب نشده کم شده ولی خوب نشده ...
یه جورایی هنوز محتاج دعاتونم...
کلا از اینکه منو تحمل میکنین ممنووووووووووووووووونم
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای مهربون ... میدونم خیلی دلتون واسم تنگ شده ولی خوب چاره ای نیست
باید تحمل کرد دیگه ...
... چه حالی میده وقتی آدم سره خودش معطله باشه ها .... 
راستش امروز قراره برم آندوسکپی بله یادتونه اون شیرین کاریم " قرص و خود زنی و... " 
معده امو داغون که بود نابود کرده هیچی دیگه ۱ هفته ست از ترس خواب ندارم دیروز رفتم نوبت بگیرم
۳ بار تا طبقه ۳ رفتمو برگشتم ترس نمیزاشت
... 
آبروم رفت یه جورایی گفتم حالا آقا منشیه میگی خجالت نمیکشی از این هیکلت میترسی ؟!
... با زور واسه امروز ساعت ۳ نوبت گرفتم
حالا انتظار میکشم کی قراره سکته بزنم !
خیلی میترسم آخه لوله ی به اون درازی و ضخیمی تو این گلوی کوچولوی ما جا میشه ؟ 
بهتر نیست دیگه حالا تکنولوژی در این موردپیشرفت کنه؟
...
ما چشم امیدمون به شماهاستا جووونا
...
ای بابا ... انرژی هسته ای میخوایم چیکار ؟ 
یه راه واسه حذف آندوسکپی لعنتی پیدا کنین هرچند اگه هم پیدا کنین به درد من نمیخوره الان ولی
شاید خدای نکرده نوه ام احتیاج پیدا کرد آدم اینطور مواقع هیچی نگه بهتره
چون میگن بحثش
سیا۳۰ یه
... برام دعا کنین زیر این عمل چندش آور تلف نشم ...
...
خیلی دوستتون دارم 
التماس دعا
شاد باشین 
نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
اگه دوست داشتی میتونی بری ادامه مطلبا ... ![]()
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:3 موضوع | لینک ثابت
عشق زیباترین حادثه ای است که در زندگی رخ می دهد. عشق لذتی اغلب مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می تواند در حوزه هایی غیرقابل تصور ظهور کند. وقتی کسی را دوست دارید علائمی در شما ظاهر می شود که وجود این عشق را تایید میکند. در این مقاله با ۱۲ نشانه اصلی که ثابت می کند عشق در قلب شما جوانه زده است و همچنین انواع عشق و تقسیم بندی آنها آشنا خواهید شد. اگر این علائم را در خود دیدید دیگر به عشق خود نسبت به طرف مقابل شک نکنید و قدم های خود را استوارتر بردارید.
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 13:7 موضوع | لینک ثابت
یه درد دل کوچولو با تو دوست عزیزم ::
اگه بدونی کی الان جلوم نشسته ؟ ![]()
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
ای خدا یه جوجو نداریم که هیچ ... یه پیشی هم نیست خودمونو واسش لوس کنیم بگیم:
" پیشی بیاااااا منو بخور "... اونم افسردگی گرفته باشه و از دوریه یارش دپرس شده باشه چه شود؟!
پس باید منتظر نشست که یا لای در و پنجره خونه ها یا تو دست بچه ها و یا تو خیابون زیر ماشین ..
از دست این زندگی راحت شیم ... ![]()
...

من خوشکلم؟؟...حالا یا زشت یا خوشکل وقتی تنها باشی هیچ فرقی نمیکنه ...![]()
منتظرتم ... نمیای ؟.. نمیای ؟...
اصن به جهنم میخوام صد ساله سیا نیای جزی جیگر زده ![]()

منم تنهام ... ای کاش میشد خدا حاجت دلمو میدادند " فاطمه "
خدایا ... خودتت بهم ببخشش ... خودت ![]()
![]()
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه درس عبرت واسه آقایون بی وفا!!! 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت
سجده
خداوندا، خداوندا !!!
قرارم باش و یارم باش ...
جهان تاریکی محض است !!!
میترسم ،
کنارم باش ...
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
هیچ میدونی یکی همیشه مراقب ماست؟!...
عمل سخت آندوسکپی ...
اینم از آخر عاقبت من و دل کوچولوم ...
و اما گرانی در ایران به روایت تصویر ....
نشـانـه های عاشـق شـدن....
دوست جون درد دلمو گوش کنیا ...
فقط عکس ... بدون شرح!
یه درس عبرت واسه آقایونه بیوفا .......
اینم دلیل واسه اینکه خدا مارو دوست داره ولی من ... چه میکنم؟!
درباره وبلاگ

به وسعت آسمان نگاه کن و به حرمت دل پاک و بی ریایش با من مهربان باش!من به جز نگاه ساده ی شقایق ها همدمی ندارم...دوستان عزیز ممنونم که به کلبه ی تنهاییم سر زدین یا حمید به حق محمد یا عالی به حق علی یا فاطر به حق فاطمه یا محسن به حق حسن یا قدیم الاحسان به حق حسین.التماس دعا ...
.
.
.
.
.
بچه ها نصف لینکام پاک شده نمیدونم چرا؟؟؟ ... لطفا دوستایی که لینکشون نیست نظر بزارن تا لینکشون کنم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا